X
تبلیغات
❤محجبه ها فرشته اند❤
قالب وبلاگ

❤محجبه ها فرشته اند❤
❤همانا عفیف و پاکدامن ، فرشته ای از فرشته هاست. امام علی ( علیه السلام) حکمت 474.❤ 
لینک دوستان
چت باکس





من شکایت دارم...


از آن ها که نمی فهمند چادر مشکی من یادگار مادرم زهراست


از آن ها که به سخره می گیرند قـداسـتِ حجابِ مادرم را ؛


چـــــرا نمی فهمی؟


این تکه پارچه ی مشکی، از هر جنسی که باشد


حـــُرمــت دارد !

-----------------------------

بعدا نوشت :

از همه دوستانی که نظر گذاشتن ممنونم /

من به راهم و هدفم ایمان دارم پس دیگه از هیچ کسی شکایت ندارم!!!


موضوعات مرتبط: جملات ادبی در مورد حجاب، خاطرات حجاب من
[ پنجشنبه سوم اسفند 1391 ] [ 23:7 ] [ من یک محجبه ام ]


حجابــــ

احترام به حرمت های الهی ست

و

چادر - حجاب برتر -

بله ی بلند من است به یکتا معشوق عالم، به خدای مهربانم

...

کمی فکر کن ...

تو با بی حجابی به چه کسی بله می گویی؟


موضوعات مرتبط: جملات ادبی در مورد حجاب، چادر ،حجاب برتر، تاریخچه ی حجاب، جایگاه زن در اسلام، دلنوشته ها
[ چهارشنبه پنجم مهر 1391 ] [ 14:18 ] [ من یک محجبه ام ]

ولی امر مسلمین جهان حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای (حفظه الله)

پس کسانی که از حجاب فراری اند،


و بهانه کرده اند که ما دوست داریم آنجور بگردیم


و بخاطر دل خودمان میخواهیم و کاری به کسی نداریم و


از این دست حرفها، حقیقتأ بدنبال رفع این حد و حدودی است


که اسلام ایجاد کرده.


اسلام نفس امّاره ی آدمی را از این سرکشی مخرب مهار میکند.


حجاب، تنها سلاحی است که از هردو شخص مهاجم ومدافع، حفاظت میکند.
 




امام صادق(ع):عاقل ترین مردم خوش خلق ترین آنان است.


شهــــــادت امـــــــام جعفــــــــــرصـــــــــادق (ع)بر همگان تسلیت باد.


موضوعات مرتبط: جملات ادبی در مورد حجاب، کلام شهدا در مورد حجاب، خاطرات حجاب من، عکس و پوستر حجاب، خاطراتی از جنس شهادت، تاریخچه ی حجاب، جایگاه زن در اسلام، دلنوشته ها، داستان های زیبا
[ سه شنبه بیست و یکم شهریور 1391 ] [ 23:53 ] [ من یک محجبه ام ]

.بسم اللّــہ


✿ اَلَّلهُمَّ عَجِّل لِوَلیِڪــَ الفَرَج ✿



:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::


خدایــღــا چونـــــ تـ ــ ـو مے پسندے منــــ با حیایـــــم


::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::



موضوعات مرتبط: جملات ادبی در مورد حجاب، دلنوشته ها
[ سه شنبه چهاردهم شهریور 1391 ] [ 15:54 ] [ من یک محجبه ام ]

درد دل


مامان خوبم می دونم خیلی دوستم داری


دوست داری من رو خوشگل کنی و به همه نشونم بدی

ولی مامانی یه کوچولو فکر کن من قراره یه انسان باشم!


مامانی من عروسک نیستم که هرطوری لباس تنم کنی


آرایشم کنی ، جلو همه برقصونیم ، بغل هرکسی قرارم بدی


من رو با خودت آرایشگاه نبر ، تو به من حیا یاد بده ، پوشش


داشتن رو یاد بده ، دفاع از خودم رو یاد بده ،کسانی که بی


عفتی یادم بدن زیادن ،تو ...عروسک شدن واسه دل دیگران


رو یادم نده ...خواهش می کنم به من فرصت انتخاب بده

خواهش میکنم مامانی



موضوعات مرتبط: جملات ادبی در مورد حجاب، خاطرات حجاب من، عکس و پوستر حجاب، دلنوشته ها، داستان های زیبا
[ پنجشنبه دوم شهریور 1391 ] [ 23:53 ] [ من یک محجبه ام ]



سلام دوستان عزیز و محترم  نظر یکی از خوانندگان وبلاگ محجبه ها فرشته اند خیلی برام جالب بود


ایشون نوشته بودن که :


منم چند ماهه چادری شدم اولش خیلی دو دل بودم همش میگفتم هیچکدوم از دوستام چادری نیستن اگه بخوام برم بیرون باشون خیلی ضایعه یا مثلا خواهرام هیچکدوم چادری نیستن!
بدتر از اون من تیکه پروندن هیچکس درمورد چادر رو بی جواب نمیزارم
دوستم گفت دیوونه ای تو این گرما چادر میپوشی تو که حجابت خوب بود حالا واسه چی چادر پوشیدی؟
گفتم کی رو تا حالا دیدی رو پیکان 48 چادر بکشه؟
همه روی ماشینای اخرین سیستم چادر میکشن روی وسایل با ارزش پارچه میزارن اونوقت یعنی ارزش من کمتر از ایناست ؟!!



خداوند ان شاالله ایشون رو در حفظ حجاب یاری کنه


اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم


موضوعات مرتبط: جملات ادبی در مورد حجاب، خاطرات حجاب من، خاطراتی از جنس شهادت، دلنوشته ها، داستان های زیبا
[ چهارشنبه هجدهم مرداد 1391 ] [ 1:8 ] [ من یک محجبه ام ]


زندگی بوم نقاشی است

رنگ هایی به روی صورت من

رنگ هایی که روی صورت توست

در هیاهوی این رنگ ها باید گفت
 

عزیز دل حواست باشد

بعض از رنگ ها به هیچ عنوان


از صورت تو پاک نخواهد شد                         




موضوعات مرتبط: جملات ادبی در مورد حجاب
[ یکشنبه پانزدهم مرداد 1391 ] [ 1:2 ] [ من یک محجبه ام ]

بله چه لذتی دارد این حجاب

ارزشی که خدا برای تو قائل شد


و تو


ناموس خدایی


جواهری در پشت قابی شیشه ای


و چقدر دوستت دارد او


و چقد ردوستت دارد او


موضوعات مرتبط: جملات ادبی در مورد حجاب
[ یکشنبه یکم مرداد 1391 ] [ 23:53 ] [ من یک محجبه ام ]


نتیجه اش زیباست وقتی این دو را پیوند می زنیم؛


اینکه فرمودند: زکات زیبایی پاکدامنی ست


و اینکه پرداخت زکات دارائیت را افزون می کند.


حالا آنان که زیبایی بیشتر می خواهند، بسم الله


موضوعات مرتبط: جملات ادبی در مورد حجاب، دلنوشته ها، داستان های زیبا
[ شنبه هفدهم تیر 1391 ] [ 1:10 ] [ من یک محجبه ام ]



دختربا نازبه خداگفت:

چطور زيبا مي آفريني ام و انتظار داري خود را براي همگان نكنم؟
خدا گفت:زيباي من!تو را فقط براي خودم آفريدم
دخترك،پشت چشمي نازك كرد و گفت:خدا كه بخل نمي ورزد،بگذار آزاد باشم
*خدا چادر را به دخترك هديه داد*
دخترك با بغض گفت:با اين؟اينطور كه محدودترم.اصلا مي خواهي زنداني ام كني؟يعني اسير اين چادر مشكي شوم ؟؟؟؟
خدا قاطع جواب داد:بدون چادر،اسير نگاه هاي آلوده خواهي شد...هر چيز قيمتي را كه در دسترس همه نمي گذارند.تو جواهري
دخترك با غم گفت:آخر...آخر،آنوقت ديگر كسي مرا دوست نخواهد داشت.نه نگاهي به سمت من خواهد آمد و نه كسي به من توجه ميكند
خدا عاشقانه جواب داد:من خريدار توام!
منم كه زود راضي مي شوم و نامم سريع الرضاست.
آدميانند و هزاران نوع سليقه!
هرطور كه بپوشي و بيارايي،باز هم از تو راضي نمي شوند!
اصلا مگر تو فقير نگاه مردمي؟آن نگاه ها مصدومت ميكند
*دخترك آرزويش را به خدا گفته بود و مي خواست چونان فرشته اي محبوب جلوه كند*


موضوعات مرتبط: جملات ادبی در مورد حجاب، دلنوشته ها، داستان های زیبا
ادامه مطلب
[ شنبه دهم تیر 1391 ] [ 17:17 ] [ من یک محجبه ام ]




حجاب ظاهری ، ریشه در عفاف درونی دارد .

کسی که بخواهد پاک باشد ، ظاهر و باطنش را باید یکی کند .

آنان که بی قید و لاابالی اند ، ولی می گویند :« دلت پاک باشد ! » نمی دانند که پاکی دل ، در پاکی رفتار و متانت و وقار ، نمایان می شود و از دل پاک ، جز نگاه پاک برنمی آید .

از کوزه همان برون تراود که در اوست .

نمی توان پذیرفت که از کسی عفونت گناه به مشام برسد ، ولی مدّعی باشد که دلش پاک است .


موضوعات مرتبط: جملات ادبی در مورد حجاب، کلام شهدا در مورد حجاب، جایگاه زن در اسلام، احادیثی در مورد حجاب، دلنوشته ها
[ یکشنبه چهارم تیر 1391 ] [ 14:14 ] [ من یک محجبه ام ]


یكى از علماء بزرگ (مرحوم آیة الله سید باقر مجتهد سیستانى پدر آیة الله سید على سیستانى ومرحوم سید محمود مجتهد سیستانى ) در مشهد مقدس براى آنكه به محضر امام زمان عجل اللّه شرفیاب شود ختم زیارت عاشورا در چهل جمعه هر هفته در مسجدى از مساجد شهر آغاز می كند ایشان فرمودند: در یكى از جمعه هاى آخرین ، ناگهان شعاع نورى را مشاهده كردم كه از خانه ى نزدیك آن مسجدى كه من در آن مشغول به زیارت عاشورا بودم مى تابید، حال عجیبى به من دست داد، از جاى برخاستم و بدنبال آن نور به در آن خانه رفتم ، خانه كوچك و فقیرانه اى بود، از درون خانه نور عجیبى مى تابید.
در زدم وقتى در را باز كردند، مشاهده كردم حضرت ولى عصر امام زمان عجل اللّه در یكى از اتاق هاى آن خانه تشریف داشتند و در آن اتاق جنازه اى را مشاهده كردم كه پارچه اى سفید بروى آن كشیده بودند، وقتى من وارد شدم و اشك ریزان سلام كردم ، حضرت بمن فرمودند: چرا اینگونه دنبال من مى گردى و رنج ها را متحمّل مى شوى ؟ مثل این باشید (اشاره به آن جنازه كردند) تا من دنبال شما بیایم !
بعد فرمودند: این بانوئى است كه در دوره بى حجابى (رضا خان پهلوى ) هفت سال از خانه بیرون نیامده مبادا نامحرم او را ببیند!(1)

پی نوشت:
1- گوهر صدف، ص 48


موضوعات مرتبط: جملات ادبی در مورد حجاب، کلام شهدا در مورد حجاب، خاطراتی از جنس شهادت، جایگاه زن در اسلام، مناسبت ها، مهدویت، احادیثی در مورد حجاب
[ دوشنبه بیست و نهم خرداد 1391 ] [ 22:35 ] [ من یک محجبه ام ]

پنجره را به روی قاصدک بی قرار باز کرد.قاصدک روی شانه دخترک نشست و با او گفت
خدا زیبایی را آفرید وآن رابه فرشته ای به نام زن سپرد
راستی
با امانتی که خدا به تو سپرده بود چه کار کردی؟

کتاب پنجره


موضوعات مرتبط: جملات ادبی در مورد حجاب، دلنوشته ها، داستان های زیبا
[ شنبه بیست و هفتم خرداد 1391 ] [ 9:9 ] [ من یک محجبه ام ]



هنوز بعضی از همکاراش توی بیمارستان بی حجاب بودن ،

همین طور بعضی از زن های فامیل

ولی مهین همیشه حجابش رو حفظ می کرد . واسه همین بعضی ها بهش توهین می کردن

و می گفتن از تو بعیده این همه ساده باشی !! و تحت تاثیر جو انقلاب قرار بگیری  ...

آخه این چیه سرت کردی ؟!!

مهین هم میگفت : من به بقیه کار ندارم و برای حجابم هدف دارم .

چون مسئله ی حجاب رو از ته دل درک کردم  و اصلا از روی سادگی و نادونی با حجاب نشدم

به خونوادش هم که به خاطر توهین ها ناراحت می شدن میگفت :

مطمئنم همین هایی که به حجاب اهمیت نمی دن  بیشتر از من بهش مقید میشن


شهیده مهین دانشیان

شهادت:1359
علت شهادت:بمباران آبادان
برگرفته از:عروس خاک،صفحه34




موضوعات مرتبط: جملات ادبی در مورد حجاب، کلام شهدا در مورد حجاب، خاطرات حجاب من، چادر ،حجاب برتر، حجاب در قرآن، جایگاه زن در اسلام، مناسبت ها، داستان های زیبا
[ یکشنبه بیست و یکم خرداد 1391 ] [ 13:42 ] [ من یک محجبه ام ]


شیخ بهاء الدین عاملی در یکی از کتاب های خود می نویسد : روزی زنی نزد قاضی شکایت کرد که پانصد مثقال طلا از شوهرم طلب دارم و او به من نمی دهد . قاضی شوهر را احضار کرد و او طلب خود را انکار نمود یا فراموش کرده بود . قاضی از زن پرسید : آیا بر گفته ی خود شاهدی داری ؟ زن گفت : آری ، آن دو مرد شاهدند .
 
قاضی از گواهان پرسید : گواهی دهید زنی که مقابل شماست پانصد مثقال ار شوهرش که این مرد است طلب دارد و او نپرداخته است .گواهان گفتند : سزاست این زن نقاب مقابل صورت خود را عقب بزند تا ما لحظه ای وی را درست بشناسیم که او همان زن است ، تا آنگاه گواهی دهیم .
 
چون این زن سخن را شنید بر خود لرزید و شوهرش فریاد برآورد شما چه گفتید ؟ برای پانصد مثقال طلا ، همسر من چهره اش را به شما نشان دهد ؟! هرگز! من پانصد مثقال خواهم داد و رضایت نمی دهم که چهره ی همسرم در حضور دو مرد بیگانه نمایان شود . چون زن آن جوانمردی و غیرت را از شوهر خود مشاهده کرد از شکایت خود چشم پوشید و آن مبلغ را به شوهر بخشید
 
چه خوب بود آن مرد باغیرت ، امروز جامعه ی ما را هم می دید که زنان نه برای پانصد مثقال طلا و نه حتی یک مثقال نقره ، چگونه رخ و ساق به همگان نشان می دهند و شوهران و پدران و برادرانشان نیز هم عقیده ی آنهایند و در کنارشان به رفتار آنان مباهات می کنند !


نظر شما چیه؟!!!


موضوعات مرتبط: جملات ادبی در مورد حجاب، کلام شهدا در مورد حجاب، خاطرات حجاب من، خاطراتی از جنس شهادت، جایگاه زن در اسلام، مناسبت ها، داستان های زیبا
[ سه شنبه نهم خرداد 1391 ] [ 22:49 ] [ من یک محجبه ام ]

برگشت گفت : آخه اين چيه سرت كردي مثل امل ها !!مثل اين كه باورت نشده قرن 21 و مثل مردم عصر حجر مي گردي؟!
گفتم: واقعا؟! عصر حجر يعني كي؟

گفت:چه مي دونم 14 قرن پيش.

گفتم:چه جالب 14 بيشتره يا16؟

گفت : چه سوالايي ميكني معلومه 16!

گفتم: پس 16 قرن پيش عصر حجر تره تا 14 قرن پيش

گفت:معلومه

گفتم: پس شما با اين حساب بايد دمده تر باشيد كه مثل مردم 16 قرن پيش مي گرديد اونم چه زماني موقعي كه بهش مي گفتن عصر جاهليت ديگه از اسمش هم پيداست كه خيلي دمده است...

ديگه پي اش رو نگرفت گذاشت رفت

افحكم الجاهلية يبغون ومن احسن من الله حكما لقوم يوقنون مائده 50

آيا حكم جاهليت را مي جويند و چه حكمي براي يقين آورندگان از حكم خدا بهتر است ؟

و لا تبرجن تبرج الجاهلية احزاب 33

و به همسرانت بگو خود را چنان زنان جاهل نيارايند



موضوعات مرتبط: جملات ادبی در مورد حجاب، خاطرات حجاب من، تاریخچه ی حجاب، حجاب در قرآن، جایگاه زن در اسلام، احادیثی در مورد حجاب، داستان های زیبا
[ شنبه ششم خرداد 1391 ] [ 23:25 ] [ من یک محجبه ام ]

هر چه بیشتر به شاخ و برگ گل نظاره می کرد، بیشتر محو زیبایی اش می شد.

دستش را دراز کرد تا در اختیار بگیرد...


ولی خارها مزه درد را به او چشاندند تا دریابد


اگر حفاظی برای گل نبود، چنین با طراوت و زیبا نمی ماند.



موضوعات مرتبط: جملات ادبی در مورد حجاب، کلام شهدا در مورد حجاب، خاطرات حجاب من، چادر ،حجاب برتر، عکس و پوستر حجاب، احادیثی در مورد حجاب، دلنوشته ها، داستان های زیبا
[ جمعه پنجم خرداد 1391 ] [ 7:7 ] [ من یک محجبه ام ]

تازه با هم رفیق شده بودیم، خیلی با محبت و بی غل غش بود.با اینکه از حجابش خوشم میومد،اما تنبلی میکردم چادر روی سرم باشه.یه روز که برای درس خوندن اومده بود خونه ما ،همراه خودش چندتاشکلات با بسته بندی های زیبا هم آورده بود.دوتا از اون هارو به من داد.خودش هم یکی از شکلات ها رو باز کرد و گذاشت وسط بشقاب .

چند لحظه ای ازدرس خواندنمان نگذشته بود که دوتا مگس مزاحم سر و کله شان پیداشد و یک راست رفتند سراغ شکلاتی که بدون بسته بندی بود.من تلاش کردم مگس ها را فراری بدهم ولی کوثرخیلی آرام گفت :"تقصیر خودشه .تا خودش رو نپوشاند ،مگس ها رهایش نمیکنند."

فهمیدم که میخواهد غیر مستقیم به من درس حجاب بدهد  وبگوید :مگس ها کاری ندارند که تو به خاطر تنبلی حجاب نداری آنها کارشان مزاحمت است و فقط به ظاهر نگاه می کنند؛ پس من و تو باید خیلی به حجاب ظاهرمان برسیم."

مهرش بیشتر از قبل در دلم افتاده،تا به حال نهی از منکر به این قشنگی ندیده بودم.


راستی شما چطوری امر به معروف و نهی از منكرمی كنید ؟!


منتظر تجربه ها و نظرات خوبتون هستم /


موضوعات مرتبط: جملات ادبی در مورد حجاب، کلام شهدا در مورد حجاب، چادر ،حجاب برتر، عکس و پوستر حجاب، تاریخچه ی حجاب، جایگاه زن در اسلام، احادیثی در مورد حجاب، دلنوشته ها
[ شنبه سی ام اردیبهشت 1391 ] [ 21:50 ] [ من یک محجبه ام ]

 

معلم وارد کلاس شد، چشمش به نوشته ی روی تخته افتاد: " ورود خانم های بی حجاب به کلاس درس ممنوع!" عصبانی شد و به دفتر رفت، مدیر به کلاس آمد، اول با زبان خوش پرسید: چه کسی این جمله را نوشته؟ کسی جواب نداد، مدیر عصبانی شد.

بچه ها را بیرون کرد و به صف کشید و تا توانست با چوب به کف دستشان زد، باز کسی چیزی نگفت.

شهید محمد رضا توانگر

 



زن که وارد مغازه شد چهره ی محمود در هم رفت. سرش را انداخت زیر، لبش داشت زیر دندانش هایش پاره می شد. هرچه زن می پرسید پسته کیلویی چند؟ جواب نمی داد. آخرش هم گفت: ما جنس نمی فروشم.

زن با عصبانیت گفت مگه دست خودته؟ پس چرا در مغازه ات را نمی بندی؟ همان طور که سرش زیر بود گفت: هروقت حجابت را درست کردی بیا تا بهت جنس بدم.

شهید محمود کاوه



می دانست از ساواکی ها هستند و می خواهند براش پرونده سازی کنند. از او پرسیده بودند نظرت در مورد حجاب چیه؟ گفته بود: من که نظری ندارم باید از روحانیت پرسید! من فقط یه حدیث بلدم که هرکس همسرش را بی حجاب در معرض دید دیگران قرار دهد بی غیرت است و خداوند او را لعنت می کند.

ساواکی ازش پرسید شاه را داری می گی؟ خنده ای کرد و گفت من فقط حدیث خواندم.

شهید محمد منتظر القائم



 


موضوعات مرتبط: جملات ادبی در مورد حجاب، کلام شهدا در مورد حجاب، خاطرات حجاب من، چادر ،حجاب برتر، جایگاه زن در اسلام، مناسبت ها، مهدویت، دلنوشته ها
برچسب‌ها: حجاب, شهدا, خاطرات شهدا
[ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 ] [ 23:6 ] [ من یک محجبه ام ]

تو تابستون امسال با اون گرمای خفه کننده اش توی اتوبوس نشسته بودم.
یه دختر کوچولوی 8-9 ساله هم به خاطر نبود جا دور از مامانش نشسته بود رو صندلی ته اتوبوس.
دختر کوچولو روسری اش رو خیلی زیبا با رعایت حجاب همراه چادر عربی سرش کرده بود.
خانوم بدحجابی که پیش دختر کوچولو نشسته بود و خودشو باد میزد با افسوس گفت:
(توی این گرما اینا چیه پوشیدی؟از دست اجبار این مامان باباهای خشک مقدس...تو گرمت نمیشه بچه؟)
همون لحظه اتوبوس ایستاد و باید پیاده میشدیم.
دختر کوچولو گره ی روسری اش رو سفت تر کرد و محکم و با اقتدار گفت:
(چرا گرممه... ولی آتیش جهنم از تابستون امسال خیل
ی خیلی گرم تره...)
دختر کوچولو پیاده شد و اون خانم بدحجاب سخت به فکر فرو رفت..


.

.

.ولادت ام ابیها


روز مادر


و
روز زن


بر همه شما
مبارک


موضوعات مرتبط: جملات ادبی در مورد حجاب، کلام شهدا در مورد حجاب، خاطرات حجاب من، چادر ،حجاب برتر، عکس و پوستر حجاب، تاریخچه ی حجاب، حجاب در قرآن، جایگاه زن در اسلام، مهدویت
[ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ] [ 7:7 ] [ من یک محجبه ام ]


دانشمند فاضل و نویسنده اندیشمند استاد سید عباس نورالدین برایم نقل کرد که روزی امام صدر در یک کلیسا ( یا دانشگاه ) سخنرانی بسیار موثر و جذابی ایراد کرد و همه را مجذوب نمود.

اواخر سخنرانی یک خانم جوان و زیبا که از این توفیق یک عالم مسلمان بسیار دلخور بود به دوستانش گفت : من می دانم چه طور حالش را بگیرم و ضایعش کنم ! و بلا فاصله پس از پایان سخنرانی در حالیکه همه را متوجه خود کرده بود جلورفت و دستش را به طرف ایشان دراز کرد .

ایشان طبق عادت دستشان را روی سینه گذاشتند . او هم که منتظر همین بود پرسید : می خواهید نجس نشوید ؟ ( و به همان موضوعی اشاره کرد که مشکل سو تفاهم خانم هاست و شبهه دون پایه بودن زنان در دیدگاه اسلام و نجس بودن غیر مسلمانان و ... )

ایشان با زیرکی بلافاصله پاسخ دادند : بل لاحافظ علی طهارتک ! فرمودند بلکه بر عکس تو آنقدر با ارزش و پاک هستی که چنین تماس هایی حریم قدسی و زنانه تو را می آلاید ...

این جواب حکیمانه و عارفانه و عمیق و هوشمندانه نه تنها توطئه او را خنثی کرد بلکه کار بر عکس شد و جمعیت مسیحی حاضر بیشتر به وجد آمده و به ایشان ارادت بیشتری پیدا کردند.

موضوعات مرتبط: جملات ادبی در مورد حجاب، کلام شهدا در مورد حجاب، خاطرات حجاب من، چادر ،حجاب برتر، عکس و پوستر حجاب، مهدویت، دلنوشته ها، داستان های زیبا
[ دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 ] [ 7:7 ] [ من یک محجبه ام ]


این خاطره را همان سال 87 در اتوبوسی كه راهی نور بود، از یكی از راویان نورانی شنیدم كه خواندنش بعد از سه سال هنوز مو به تنم سیخ می‌كند... بخوانیدش كه قطعا خالی از لطف نیست:


"چند سال قبل اتوبوسی از دانشجویان دختر یكی از دانشگاه‌های بزرگ كشور آمده بودند جنوب. چشم‌تان روز بد نبیند... آن‌قدر سانتال مانتال و عجیب و غریب بودند كه هیچ كدام از راویان، تحمل نیم ساعت نشستن در آن اتوبوس را نداشتند. وضع ظاهرشان فوق‌العاده خراب بود. آرایش آن‌چنانی، مانتوی تنگ و روسری هم كه دیگر روسری نبود، شال گردن شده بود.

اخلاق‌شان را هم كه نپرس... حتی اجازه یك كلمه حرف زدن به راوی را نمی‌دادند، فقط می‌خندیدند و مسخره می‌كردند و آوازهای آن‌چنانی بود كه...

از هر دری خواستم وارد شوم، نشد كه نشد؛ یعنی نگذاشتند كه بشود...

دیدم فایده‌ای ندارد! گوش این جماعت اناث، بده‌كار خاطره و روایت نیست كه نیست!

باید از راه دیگری وارد می‌شدم... ناگهان فكری به ذهنم رسید... اما... سخت بود و فقط از شهدا بر‌می‌آمد...

سپردم به خودشان و شروع كردم.

گفتم: بیایید با هم شرط ببندیم!

خندیدند و گفتند: اِاِاِ ... حاج آقا و شرط!!! شما هم آره حاج آقا؟؟؟

گفتم: آره!!!

گفتند: حالا چه شرطی؟

گفتم: من شما را به یكی از مناطق جنگی می‌برم و معجزه‌ای نشان‌تان می‌دهم، اگر به معجزه بودنش اطمینان پیدا كردید، قول بدهید راه‌تان را تغییر دهید و به دستورات اسلام عمل كنید.

گفتند: اگر نتوانستی معجزه كنی، چه؟

گفتم: هرچه شما بگویید.

گفتند: با همین چفیه‌ای كه به گردنت انداخته‌ای، میایی وسط اتوبوس و شروع می‌كنی به رقصیدن!!!


ادامه مطلب رو از دست ندید


موضوعات مرتبط: جملات ادبی در مورد حجاب، کلام شهدا در مورد حجاب، حجاب در قرآن، جایگاه زن در اسلام، احادیثی در مورد حجاب، دلنوشته ها، داستان های زیبا
ادامه مطلب
[ یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 ] [ 21:52 ] [ من یک محجبه ام ]

سیب ها را زیبا به تصویر کشیدند؛

اولی را کامل پوست گرفتند، طوری که زردیش به سیاهی کشیده شد.

دومی را نصفه نیمه پوست گرفتند

و فقط آنجا که پوست نداشت به سیاهی می نمود.

سومی را سالم و با پوستی شفاف کنارشان گذاشتند

و کوتاه و زیبا نوشتند:

پوشیدگی دوامی برای زیبایی ست.

امام علی(ع)


موضوعات مرتبط: جملات ادبی در مورد حجاب، کلام شهدا در مورد حجاب، خاطرات حجاب من، چادر ،حجاب برتر، عکس و پوستر حجاب، خاطراتی از جنس شهادت، تاریخچه ی حجاب، مناسبت ها، مهدویت
[ شنبه نهم اردیبهشت 1391 ] [ 10:51 ] [ من یک محجبه ام ]


معلم جدید بی حجاب بود . مصطفی تا دید سرش را انداخت پایین.- برجا ! بچه ها نشستند. هنوز سرش را بالا نیاورده بود،دست به سینه محکم چسبیده بود به نیمکت . خانم معلم آمد سراغش .دستش را انداخت زیر چانه اش که « سرت را بالا بگیر ببینم» چشم هایش را بست . سرش را بالا آورد. تف کرد توی صورتش . از کلاس زد بیرون . تا وسط های حیاط هنوز چشم هایش را باز نکرده بود.



دیگه نمی خوام برم هنرستان. – آخه برای چی ؟ - معلم ها بی حجابن . انگار هیچی براشون مهم نیست. میخوام برم قم؛ حوزه.



هفت هشت سالش بیش تر نبود، ولی راهش نمی دادند، چادر مشکی سرش کرده بود، رویش را سفت گرفته بود، رفت تو ، یک گوشه نشست. روضه بود ، روضه ی حضرت زهرا.مادر جلوتر رفته بود ، سفت و سخت سفارش کرده بود « پا نشی بیای دنبال من،دیگه مرد شدی، زشته ، از دم در برت می گردونند.» روضه که تمام شد، همان دم در چادر را برداشت، زد زیر بغلش و دِ بدو.



یادگاران کتاب ردانی پور انتشارات روایت فتح

خاطرات شهید مصطفی ردانی پور




موضوعات مرتبط: جملات ادبی در مورد حجاب، کلام شهدا در مورد حجاب، خاطرات حجاب من، خاطراتی از جنس شهادت، مناسبت ها، دلنوشته ها، داستان های زیبا
[ پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 10:36 ] [ من یک محجبه ام ]


من در اتاق یك رئیسی رفتم، كار داشتم. تا در را باز كردم دیدم یك دختری حالا
یا دختر یا خانم، خیلی خوشگل است. تا در را باز كردم، اوه... چه شكلی!داخل

اتاق رئیس رفتم گفتم: شما با این خانم محرم هستی؟ گفت: نه!گفتم: چطور با یك

دختر به این زیبایی تو در یك اتاق هستی و در هم بسته است. گفت: آخر ما حزب

اللهی هستیم. گفتم: خوشا به حالت كه اینقدر به خودت خاطرت جمع است. حضرت امیر

به زن‌های جوان سلام نمی‌كرد. گفتند: یا علی رسول خدا سلام می‌كند تو چرا سلام

نمی‌كنی؟ گفت: رسول خدا سی سال از من بزرگتر بود. من سی سال جوان هستم.

می‌ترسم به یك زن جوان سلام كنم یك جواب گرمی به من بدهد، دل علی بلرزد. گفتم:

دل علی می‌لرزد، تو خاطرت جمع است.


موضوعات مرتبط: جملات ادبی در مورد حجاب، کلام شهدا در مورد حجاب، خاطرات حجاب من، مناسبت ها، دلنوشته ها، داستان های زیبا
[ سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 21:32 ] [ من یک محجبه ام ]

صف نانوایی :

مرد حدود 40-45 سال خطاب به نفر پشت سریش در خصوص وضع حجاب زنان و دختران بحث می کردند : آقا این چه وضع حجابه دولت مقصره آقا باید یه فکری به حال این شرایط بر دارند همین افراد هستند که با این لباس و وضع آرایش میان بیرون و جوون ها رو به انحراف می کشونند ....
طرف حسابی داشت از این شرایط گلایه می کرد و ناله می کرد مخاطبش هم از اون مشتاق تر در جوابش گفت : بله آقا حق با شماست شما برای مثال همین دختر بچه رو ببینید که به درخت تکیه داده این بچه با این شرایط الانش خوب بزرگ بشه میشه یکی مثل همین دخترهای بد حجابی که شما میگید باید قبول کنیم دولت مقصر والدین هم مقصرن باید به این بچه یاد بدهن حجاب چیه این بچه که نمی فهمه از این شرایط و لباس خوشش میاد دیگران هم می بیننش براش ذوق می کنن و قربونش میرن از همین کودکی این ظاهر رو باعث تشویقش می دونه و خوشش میاد بزرگ که بشه میشه بد حجاب یا بی حجاب .

(( دختر بچه حدود شش هفت ساله کفش بوت بچگونه با شلوار لی تنگ ، صورت معصومانه مهربونی که کمی آرایش هم داشت با لباس دامنی و یه روسری کوتاه که موهای بلندش رو بافته بودن و انداخته بود روی شونه هاش به درخت کنار جوی آب تکیه داده بود )) مرد شاکی همونطور که داشت حرفهای مخاطبش رو در خصوص دختربچه می شنید سرتکون می داد و نیم نگاهی هم به دختر بچه داشت . ساکت شد و دیگه چیزی نگفت . نوبتش شد نانش رو گرفت و به سمت دختر بچه رفت و گفت : باباجون بریم ... !!!



من و شما در قدم اول باید قبل از اینکه انگشت اشاره به سمت دیگران نشانه بریم خودم رو بررسی کنیم . باید از خودمون شروع کنیم . مادر خواهر همسر دوست خودم رو کمک کنیم تا خوب و بد رو درک کنه . شاید امر به معروف و نهی به منکر در جامعه و برای غریبه مشکل باشه ولی برای آشنا و دوست و اطرافیانمون باید راحت باشه . اگر واقعا به خانواده اهمیت می دیم باید به همه چیز حال و آینده اونها اهمیت بدیم .

دختر و پسر باید با اصول و قواعد اسلامی درست پوشیدن و درست در جامعه ظاهر شدن رو بیاموزند و اولین آموزشگاه خوده خانواده هستش . والدین برای فرزندان خواهر و برادر بزرگتر برای کوچکتر ها ....



موضوعات مرتبط: جملات ادبی در مورد حجاب، کلام شهدا در مورد حجاب، خاطرات حجاب من، چادر ،حجاب برتر، عکس و پوستر حجاب، دلنوشته ها، داستان های زیبا
[ پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 ] [ 22:17 ] [ من یک محجبه ام ]


چادرم باشد مرا معیار ایمان و شرف


همچو مروارید زیبایم درون یک صدف


دید نامحرم نیفتد لاجرم بر سوی من


افتخارم باشد این،زهرا بود الگوی من


مدعی گوید که چادر یک نشان فانی است


من ولی گویم که با چادر تنم اسلامی است


مدعی گوید که با چادر کلاست باطل است


من ولی گویم که ایمانم ز چادر کامل است


مدعی خواهد مرا بی دین کند با لفظ دوست


چادر من همچو تیر زهرگین،بر چشم اوست


(بهلول حبیبی زنجانی)


موضوعات مرتبط: جملات ادبی در مورد حجاب، کلام شهدا در مورد حجاب، خاطرات حجاب من، چادر ،حجاب برتر، عکس و پوستر حجاب، خاطراتی از جنس شهادت، تاریخچه ی حجاب، حجاب در قرآن، جایگاه زن در اسلام
[ سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391 ] [ 14:16 ] [ من یک محجبه ام ]

 



سنندج سر پست نگهبانی ایستاده بودم  یک دفعه دیدم از روبرو سر و کله ی یک دختر کرد پیدا شد روسری سرش نبود ٰ وضع افتضاحی داشت 

محلش نگذاشتم تا شاید راهش را بکشد و برود 

نرفت ! برعکس آمد نزدیک تر ٰ بهش نگاه نمی کردم ٰ ولی شش دنگ حواسم جمع بود که دست از پا خطا نکند ٰ با تمام وجود دوست داشتم هر چه سریع تر گورش را گم کند .

چند لحظه گذشت . هنوز ایستاده بود . یک آن نگاهش کردم ٰ صورتش غرق در آرایش بود  انگار انتظار همین لحظه را می کشید 

به من چشمک زد و بعد هم لبخند 

صورتم را برگرداندم این طرف ٰ غریدم ! برو دنبال کارت 

 

نرفت !

بار دیگر حرفم را تکرار کردم ؛ باز هم نرفت . این بار سریع گلن گدن را کشیدم بهش چشم غره رفتم و داد زدم برو گمشو وگرنه سوراخ سوراخت می کنم !

رنگ از صورتش پرید  یکهو برگشت و پا گذاشت به فرار



کتاب خاک های نرم کوشک ص 57


موضوعات مرتبط: جملات ادبی در مورد حجاب، کلام شهدا در مورد حجاب، دلنوشته ها، داستان های زیبا
[ دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391 ] [ 15:6 ] [ من یک محجبه ام ]


پای درد و دل هر مادر شهید که نشستیم،
دست هر مادر شهیدی رو که بوسیدیم،
اشک هر مادر شهیدی رو که شاهد شدیم،
همشون فقط یک چیز ازمون می خواستند:
به دوستاتون بگید جگرگوشه ی من رفت تا کسی چادر از سر دخترهای مردم نکشه
بهشون بگید نزارن شیطون وادارشون کنه خودشون با دست خودشون ...
بهشون بگید دل ما خونه
شما بگید!
حالا دیدی وقتی از شهدا می خوای، تو هم مثل اونا مجاهد راه خدا بشی به دلت می ندازن که چادرت...


کسی به حرف ما گوش نمی کنه!

موضوعات مرتبط: جملات ادبی در مورد حجاب، کلام شهدا در مورد حجاب، خاطرات حجاب من، عکس و پوستر حجاب، جایگاه زن در اسلام، دلنوشته ها، داستان های زیبا
[ چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391 ] [ 8:24 ] [ من یک محجبه ام ]

دختر بی حجاب که می آمد در مغازه محمود به ش جنس نمی داد.یکی آمده بود و محمود

بهش جنس نداده بود و خلاصه دعواشان شده بود.محمود هم بچه بود.سفت ایستاده بود

که نه به تو جنس نمیدهم.طرف هم رفته بود و شب با پدرش برگشته بود.

و شکایت محمود را به آقا جان کرده بودند و یک سیلی هم توی گوش محمود زده

بودند.

طفلک به ملاحظه آقاجان صدایش در نیامده بود.سیلی را خورده بود و دم نزده بود.

می دانست که اگر کار به آژان و آژان کشی بکشد برای آقا جان بد می شود.


موضوعات مرتبط: جملات ادبی در مورد حجاب، کلام شهدا در مورد حجاب، خاطرات حجاب من، داستان های زیبا
[ جمعه یازدهم فروردین 1391 ] [ 19:26 ] [ من یک محجبه ام ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ


❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤

«الامام علي علیه السلام : صيانه المرأه أنعم لحالها و أدوم لجمالها»
امام علي علیه السلام فرمود: «پوشيدگي زن براي او بهتر است و زيبايي اش را پايدارتر مي سازد».
(غررالحکم، فصل ۴۴، حرف صاد، حديث ۱۰)
-------------------------------------------------
مهربان خدایا !

به همه جوانان ، نیروی ایمانی عطا نما تا در این اجتماعی که هر گوشه آن از نغمه سازی سرشار است و در هر کنارش دیو صفتانی انسان صورت به رنگ ها و لباس های مختلف خود نمائی میکنند ، خود را محفوظ نگه داشته و در دره گناه و تباهی سقوط ننمایند و در منجلاب فساد و تباهی فرو نروند !

-------------------------------------------

استاد شهید مطهری:


حجاب مانند اولین خاكریز جبهه است كه دشمن برای تصرف سرزمینی حتماً ‌باید اول آن را بگیرد.

خدایا ! به امید تو ، در پناه تو

امکانات وب
این صفحه را به اشتراک بگذارید